آن وقت است که دیگر عشق نیست.
که دلت تنگ می شود ولی
دست هایم دیگر نیست
تا کنار زند دلواپسی هایت را.....
زندگی می گذرد!
بپذیریم عزیز
زندگی می ماند
من و تو می گذریم ....
به دنبال کسی می گردم
که مرا از خودم آگاه کند!
سرم انگار کلافی با هزاران گره ی کور شده است
یک نفر اما نیست
گره ها باز کند
تا دلم سوی تو پرواز کند.......
"کدام نشأه دویدست از تو در تن من!
که ذره های وجودم تو را که می بینند
به رقص می آیند سرود می خوانند"
چه کنم که بر خلاف ذوق و قریحه ی مثال نازدنی او حتی از گفتن تبریکی ساده به وی قاصرم!
نه اینکه ندانم چه بنویسمُ نه!
نمیدانم در خور او چه بنویسم که او از جنسی دگر است
قطعه ابری است زمینیُ همانطور پاک و حریرین!
تمام زندگی من است پدر من!
می پرستمش....
که اگر او را نداشتم یک لحظه تحمل این دنیای نابکار را نمی توانستم!!!
مترلینگ
من به این جمله ایمان دارم!
نظر شما در مورد این جمله ی پر معنی چیه؟!
هرچه سعی می کردم از بین هق هق های بابا و ناله های مامان سر در بیارم که چی شده ُ نمی تونستم....
هیچکس باورش نمی شه!
فضای سنگینی بر خونه حاکم !
همسایگی و دوستی بسیار دیرینه ی حاج باقر دلخسته و بابا.....
بابا خیلی بی قراره...
فقط آرزوی صبر واسه خانواده ی محترمش و دیگر هیچ....
من خودم به شخصه رتبه ی ۶ نفر از دوستام رو دیدم و خوشبختانه همه رو خوشحال کردم و در ضمن ۶ تا مژدگونی گرفتم
و الان وقتیه که پس از یک سال استراحت و با دیدن خوشحالی این دوستان مصمم هستم که امسال خودم هم به خودم مژدگونی بدم!
راستی شما چند نفر رو خوشحال کردین؟!
یا حتی خودتون جزء موفق های امشب بودین یا نه؟!
باید به همه آدمها گفت آرزوهایشان در صورتی عملی می شود که مو قعیت ها یکسان باشد و روان ها متنوع. در آن صورت زندگی چون بوته گلی خواهد بود که بر ریشه احترام همگانی به آزادی فردی استوار است. در آن صورت زندگی آدم ها همچون کانون درخشانی خواهد شد که بر قطعه زمین دوستی مشترک و تمایل عمومی برای رشد روز افزون بنا شده باشد. در آن صورت افکار و اندیشه های گوناگون به مقابله برخواهند خواست اما آدم ها رفیق یکدیگر خواهند ماند. آیا چنین چیزی ممکن نیست؟! چرا هست.......
اما این چیز خود به خود به وجود نمی آید بلکه باید آن را بوجود بیاوریم.
" تحسین تنها یک انسان هم اثر بسیار زیادی دارد."
ساموئل جانسون
